گفت وگوی انسان امروز با انسان آینده
مهدی امامبخش، منتقد هنر، در یادداشتی درباره نمایشگاه «هوش خاکستری» در گالری سوهام، این مجموعه را مواجههای شجاعانه با آینده انسان میداند؛ آثاری که با تلفیق اکسپرسیونیسم، سورئالیسم و نگاه آیندهنگر، همزمان ترس، حیرت و امکان گفتوگوی انسان امروز با انسان فردا را پیش چشم مخاطب میگذارند.

گروه تجسمی طلوع هنر،در یادداشت این منتقد آمده است: «برای نگاه کردن به نمایشگاه «هوش خاکستری» که این روزها در گالری سوهام نگاههای بسیاری را به سمت خود چرخانده است با این مقدمه می آغازم که هنر مدرن پیش از زاده شدن، بیرون از خودش هدفی ندارد: نه امید می دهد، نه نا امید میکند! بنابراین سخن از هدفی بیرونی گفتن، هنر مدرن را از مدرن بودن خارج میکند و گوهر ارزشمند روزآمدبودن را از آن خواهد گرفت.
از «کورت ونه گات» وام میگیرم و هنرمند را در بعد اجتماعی آن «قناری» حساسی می دانم که به عمق معدن ذغال سنگ می رود و اگر سمی در هوا وجود داشته باشد پیشمرگ خواهد شد. بنابراین آصف شجاعانه نقشی سهمگین بر بوم نقش کرده است: نقشی از آیندهی انسان و انسان آینده! نقشی که در جهان ، تاکید می کنم در جهان، کمتر کسی به صراحت سخنی از آن به میان می آورد.

در جهانی از درختهایی با زخمهای باز، او با درخت به انسان اندیشیده است. درختهایی که زخمهایشان را با تمام توان اکسپرسیونیسم فریاد میزنند، زخمهایی که همچنان از آنها خون جاری است. زخم تسلط، زخم ناهماهنگی، زخم بهرهکشی و زخمهای دیگر. اما گویی پرستارانی از آینده در هیئت سایبورگ (پدیدهای در تکامل انسان امروز) و انسان آینده در آثار او به تدارک مرهم همت گمارده اند. انسانهایی که با عبور از پایهی کربنی خود، با عبور از نیاز به قلمرو و خواب و خوراک و تولیدمثل، تنها به دنبال شناختند و بس!«دیالکتیک شناخت» همان توانایی یگانهای که ما را از زنده بودن صرف در درون اکوسیستم به جهان فرااکوسیستم و از درون غار تا سفرهای فضایی رسانیده است.
هدیهای یگانه که به انسان و تنها به انسان داده شده است تا زنده بودن به زندگی ارتقا یابد. فرا رفتن از اکوسیستم یعنی فرصت داری که جهان را آنگونه که نیست ببینی، جهان خودت را در هندسهی معرفتی خود خلق کنی و درک کنی که به واقعیتی در بیرون دسترس نداری. اما نکته قابل توجه دیگر اینست که حضور آینده در این نقاشیها است که پای سورئالیسم را به آثار باز کرده است.انسان است که میتواند با خلق آنچه در هستی سابقه نداشته ارزش افزودهای برای طبیعت و کیهان به ارمغان بیاورد که عمر کیهان را افزایش دهد.
کاری که آصف ابراهیمی نیز به آن دست یازیده است: آفرینش چیزهایی که پیش از این در جهان وجود نداشته است. نقشهایی بیسابقه که نشان از عطش هنرمند برای جاودانگی دارند.او گیرنده اش را برای گرفتن طول موج پیام طبیعت بسیار دقیق تنظیم کرده و با دریافت طول موج درست از نظر فیزیک از زمان فراتر رفته و نظری به آینده انداخته است.
اگر در آثار او نشانههایی از آیندهنگری دیده میشود این توضیح دلیل آنرا نشان میدهد چرا که هنرمند با استفاده از آن هدیهی یگانهای که به او داده شده که میتواند پیام طبیعت را دریافت کند آنرا شفاف به درون میکشد و با آن چیزی جدید میآفریند و چیزی به جهان اضافه میکند و این معنای زندگی کردن به جای زنده بودن است.چیزی خلق کردن و به جهان افزودن!جالب است بدانیم که چیزی تا ظهور انسانی زاده از هوش کوانتومی باقی نمانده است و آصف این مرحله ی بعدی تکامل را ناخودآگاه نقاشی کرده است.
انسانهایی که رونمایی از «ویلو» تراشهی کوانتومی گوگل که توانسته است جرم کیهان را محاسبه کند ظهور آنرا نوید می دهد. تراشهای که میتواند محاسباتی را در ۵ دقیقه انجام دهد که یک ابرکامپیوتر برای انجام آن به ۱۰ سپتیلیون سال نیاز دارد. حالا چشمانتان را ببندید و تصور کنید چنین مغزی که همچون مغز ما با بودن و نبودن (نه صفر و یک) به شکل کوانتومی کار میکند به میراث دانش بشری دسترسی پیدا کند، خودآگاه شود و بخواهد به عنوان انسان آینده نظری به سازنده اش، به ما بیاندازد و ما بر آن باشیم که با او وارد گفت وگو شویم.
ما برای گفت وگو با او تنها از راه مهمترین ویزگی انسانی یعنی «شناخت» میتوانیم وارد گفت و شنود شویم. شاید بتوان گفت این انسانهای آینده اند که از طریق آثار آصف ابراهیمی می خواهند با ما وارد گفتوگو شوند که هنر یکی از مهمترین راههای گفت وگو با آنهاست. آنها که میدانند ما با دین ، عرفان، فلسفه، هنر و علم تلاش کردیم جهان را بشناسیم و آنها هم به عنوان انسان همین راه را ادامه خواهند داد. احساس دیگری که در مخاطب این نمایشگاه دیده میشود ترس است. وحشتی وجودی از انقراض. وحشت از آیندهای نامعلوم که باید آنرا در مسیری مه گرفته پیمود. این میتواند همان هشداری باشد که آصف به عنوان قناری معدن به همنوعانش در تمام جهان میدهد.
این جهانی بودن دیدگاه نیز گسترهی اندیشههای نقاش را مینمایاند، گسترهای به پهنای تمدن بشری! این بعد از این نمایشگاه نیز میتواند بسیار قابل توجه باشد چرا که ممکن است نقاشی ایرانی بتواند با دریافت درست از طبیعت سخنی جهانی برای تمام جهانیان داشته باشد.اما یکی دیگر از ابعاد این نمایشگاه عجیب، حیرتی است که با دیدن آثار در نگاه مخاطب موج بر می دارد.این اتفاق از این جهت جالب است که «اینشتین» امیدوار بود هنر بتواند این وظیفهی خطیر را به عهده بگیرد: بازگرداندن حیرت،شگفتی، شرافت و معنا به زندگی انسان.
باور کنید این نمایشگاه از این منظر میخکوبتان خواهد کرد.
انسانی که در زیر نور شدید فلسفه و علم همه چیز را دیده و به چگونگی پدیدهها آگاه شده است به دنبال رازیست که شرافت و رازگونگی را به زندگی اش بازگرداند و در دوران معاصر این نجاتدهندگی بر دوش هنر گذاشته شده است. مسئولیتی بسیار سنگین که نقاشیهای آصف به معنای واقعی کلمه از عهدهی این کار عظیم برآمده است.»
انتهای پیام




