شبِ نودسالگی دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران به همت مجلهٔ فرهنگی بخارا ۴ اسفندماه ۱۴۰۳
از تمامی جوانان، دانشجویان، علاقهمندان و اهالی فرهنگ که از راههای دور و نزدیک برای این شب آمده بودند، متشکریم. تنها در مسیر حرکت ورود استاد به سالن تا آمدن ایشان روی سن از زبان افراد نزدیکشده به ایشان شنیده شد که میگفتند استاد، ما از شیراز و بندرعباس آمدیم. تالار فردوسی دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران در شب گذشته جمعیت مشتاق انبوهی به خود دید و بسیار بسیار علاقهمند، نتوانستند وارد سالن شوند و در راهرو ایستادند و یا مجبور شدند که بازگردند. ما صمیمانه پوزش میطلبیم.

در شب نودسالگی دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران، استادان محمدرضا شفیعی کدکنی و علی رواقی دو دوست دیرینه، دو همکلاسی قدیمی و دو همخانهٔ سالهای دور دانشجویی بار دیگر به آغوش همدیگر رفتند.
استاد ارجمند، دکتر علی رواقی قرآنپژوه، مصحح و نسخهشناس برجستهٔ ایران است که همراه با دوست دیرینهٔ خود، محمدرضا شفیعی کدکنی، دوران کارشناسی را با هم در دانشگاه فردوسی مشهد گذراندند. هر دو با بالاترین نمرات کارشناسی را تمام کردند. این دو همشاگردی با هم در سال ۴۲ تصمیم به خواندن دکتری گرفتند و با هم به شهر تهران آمدند. در محلهٔ شیخ هادی، کوچهٔ سوسن خانهای اجاره کردند و همخانه شدند و در کنار هم درس خواندند تا در دکتری دانشگاه تهران در رشتهٔ زبان و ادبیات فارسی پذیرفته شدند. وقتی از آن خانه و آن کوچه از استاد شفیعی میپرسیم، هنوز با تمامی جزئیات و دقت به یادشان مانده و آن خانه و کوچه را میشناسند. علی رواقی و شفیعی کدکنی دورهٔ دکتری را هم با گذراندند.
نمیدانیم این لحظه، بعد از شصت و اندی سال رفاقت، همسفره بودن، همخانه بودن و همدرس بودن در دل این دو همشاگردی و دوست قدیمی چه گذشت و در ثانیههایی که در آغوش همدیگر رفتند چه قابها، تصویرها، لحظهها و روزهایی در ذهنشان مرور شد این آغوش به دیرینگی، پیوند و محبت شصتواندی سال گره خورد و در شب نودسالگی دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران جاودانه شد.





پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند
دیوارِ زندگی را زینگونه یادگاران
وین نغمهٔ محبت بعد از من و تو مانَد
تا در زمانه باقیست آواز باد و باران
پاینده ایران!




